سلطان محمد مطربي سمرقندي

345

تذكرة الشعراء ( فارسي )

و له فى النعت : امّى لقبى كز انبيا اعلم بود * احمد نامى كه سرور عالم بود زان سايه به او نبود همراه كه بود * محرم جايى كه سايه نامحرم بود رباعى : ماييم كه وادى غمت منزل ماست * ما از غم و غم سرشته ز آب و گل ماست هرجا كه دلى است از براى غم توست * هرجا كه غمى است از براى دل ماست و در اين قصيدهء رديف آتش ، گرمى طبع جوشش روشن گشته : قصيده : مرا ز نوگلى افتاد در جگر آتش * كه از فروغ رخش مىدهد خبر آتش ز بيم آنكه نگردد ز تاب آهم آب * بدان رسيده كه از من كند حذر آتش به جاى خاك ستمديدهء سموم فراق * چو شمع شب همه‌شب مىكند به سر آتش تنم در آتش سوداى عشق سوخته است * كه دل نشان سمندر نهاده بر آتش تو اضطراب تصوّر كنى و من از ذوق * بسان شعله درآيم ز شوق در آتش مرا مسوز كه دارم به سينه مهر شهى * كه از تف غضبش گشته چون شرر آتش امير جملهء مردان كه روز مهمانى * درون مطبخ قدرش كند قدر آتش اگر در آب فتد عكس شعلهء غضبش * نهال باغ دهد لعل از اين ثمر آتش به روز معركه‌اش چرخ بهر دفع گزند * نهد به جاى سپند آفتاب بر آتش ز اعتدال هواى عدالتش چه عجب * اگر بر آب كند چون صبا گذر آتش زهى به قصد شبخون خصم سوختنى * شرار قهر تو از فتنه بر زبر آتش به آب تيغ تو يابد حرارتش تسكين * مخالف تو بود فى المثل اگر آتش گر از مربّى لطف تو تربيت يابد * به بال شعله پرد همچو جانور آتش كسى كه مهر تو دارد به دل چه غم دارد * اگر رود به مثل چون خليل در آتش شها به لطف تو هنگامهء سخن گرم است * به طبع من كه از او مىدهد خبر آتش به وقت چرب‌زبانى درون مجمر فكر * ز گرمى نفسم گشته تيزتر آتش در آب شعله چو ماهى به سر تواند برد * فسون حفظ تو را گر كند ز بر آتش